MIM
Random photographical recordings of an architect which are weirdly mostly portraits instead of well, Architecture .
28/08/2022
.
خیلی خب. باشه، دوباره…
اممم
در ستایش بازیگوشی
04/06/2022
.
گرمه
31/12/2021
.
در ادامه آنالوگبازیها و ماجراهای [کوپلی] بلوار کشاورز عزیز (البته اگه تقاطع میدون ولیعصر هنوز بلوار محسوب بشه) و البته اعلام زنده بودن! 🤦🏻♂️
و احتمالا برای بستن پرونده به نسبت کم حجم ۲۰۲۱ با امید به پربارتر و خصوصا پر سفر و عکسخیز بودن ۲۰۲۲ و این صحبتها…
03/11/2021
.
در این چند روز اخیر که دنبال یه عکس مناسب از خودم برای پایبندی به سنت “هر تولد، یه سلفی” میگشتم و سال گذشته رو در اینستاگرامم مرور میکردم، باورم نمیشد که نه تنها بیش از ۵ ماه از آخرین عکسی که پست کردم میگذره، بلکه به لطف کرونا و تعطیلی تمام برنامههای سفر و گشت و گذار، کلا از ۱۲ آبان قبلی تا امروز فقط ۲۹ تا عکس [اکثرا هم از آرشیوهای قبلی] اینجا گذاشتم.
اما باید بگم که علیرغم سفر نرفتن، عکس نگرفتن و کمکار بودن در اینستاگرام، ۲۶ سالگی (مخصوصا در نیمه آخرش) عجیبترین، پرماجراترین و هیجانانگیزترین سال از این [تا امروز] ۲۷ سال سابقهم در هدر دادن اکسیژن زمین بوده. ۲۷ سالی که شاید بیش از ۱۵ ۱۶ سالش رو به عنوان یک “بومی دنیای دیجیتال” زندگی کردم.
یا به قول عموم اطرافیان و آشنایان، یک Nerd و Geek دو آتیشه بودم که از بچگی در تلف کردن پتانسیلها و وقتش با ویدیوگیمها، خیرگی به انواع اسکرینها و ترجیح دادن سوشالمدیاها و آدمهای “مجازی”شون به برنامهها و آدمهای “واقعی” استعداد زیادی داشته و به طور حرفهای علایق و فعالیتهایی رو دنبال کرده که عموما آینده حرفهای و روشنی نداشتن و “واسه آدم نون و آب نمیشدن”
امروز اما بعد از حدود ۶ ماه گشت و گذار در یکی از عجیبترین گوشههای اینترنت و خصوصا توییتر و بُر خوردن و کشف کردن دنیایی از دیگر بومیان دنیای دیجیتال، در شرایطی ۲۷ ساله شدم که نه تنها ذرهای از اون دغدغه رایج “خرس گندهتری شدن و هنوز هیچکار درست حسابیای نکردن” و شرم از “یک سال دیگه رو هم بی رسیدن یا نزدیک شدن به افقها و آرزوها تلف کردن” در ذهن ندارم، بلکه مثل کسی که بعد از مدتها بالاخره به خونه برگشته و راحت پا روی پا انداخته، اکثر لیستها و افقهایی که بعضا خودمم نمیدونستم دارم رو هم تیک زده و حالا نیازمند افقها و آرزوهای جدیدم.
خلاصه میتونم بگم مهمترین نتیجه از ۲۷ سالگی این بود که انگار یا آدمهای تنبل، خودکامه و در دام اینترنت افتاده، از همسو نشدن با توقعات، راهها و کارهای “واقعی و درست” زمانه میمیرن و یا انقدر شانس میارن که راهها و کارهای مذکور باهاشون همسو بشن.
و خب گویا ما Digital Nativeها در دسته دوم بودیم، حتی اگه هنوز شریک کردن jpeg یه میمون کارتونی قرمز رنگ با لباس رُمی به عنوان نیمی از نسخه امسال سنت “هر تولد، یه سلفی” بی اندازه احمقانه به نظر بیاد که خودش موضوع طوماری دیگه ست.
(ولی خب فعلا اینو میتونم بگم که حداقل میمون مذکور سوال دیرینه “برنا اسم دختره با پسر؟” رو تا حد خوبی به “آیا واقعا میمون ۵۱۳۶ مال شماست؟” تغییر داده)
25/05/2021
.
جهت تلاش برای جبران کمکاریهای اخیرم در این صفحه و همچنین ادامه ستایش داستانهای بلوار عزیز، خاصه در بهار.
02/11/2020
.
متاسفانه یا خوشبختانهش رو نمیدونم اما امروز بدون اینکه به کسی اجازهش رو داده باشم، ۲۶ ساله شدم و علیرغم اینکه هنوز پست کردن عکس از خودم رو رسما تخریب وجهه تایملاین و عامل تشویش اذهان عمومی میدونم، به رسم هر سال مجبورم که به عنوان تصویری از عصاره ۲۶ سالگی و نقطهی برای شروع ۲۷ سالگی هم که شده این(ها) رو بذارم اینجا تا هم بعدا خودم یادم باشه که در پایان ۲۶ سالگی چه ریختی بودم و هم بلکه کمی سو تفاهمات عزیزان درباره جنسیت(؟) این حقیر تلطیف بشه.
عکس(ها) رو هم .mimzy گرفته. احتمالا به عنوان مدرک که اگه یا بهتره بگم وقتی بلایی سرم اومد، نشون بده ریسک کرونا گرفتن رو به خطر گم/مخدوشکردن بیسپلیت دوربینم ترجیح دادم و حقم بوده و...
(لطفا شما به هیچ عنوان بیسپلیت دوربینتون رو توی دهنتون نکنین البته، چون هم احتمالا کثیفه و هم خیلی مزه آهن میده. تازه از همه مهمتر اینکه جای دندون روش رو هم بعدا سخت میشه به مردم توضیح داد لابد)
@ Keshavarz Boulevard
24/10/2020
.
در این چند سال اخیر که بیشتر مشغول عکاسی خیابونی در سفر بودم، خیلی سعی کردم در تهران هم پیگیریش کنم و از بامزگیهای زندگی روزمرهش عکاسی کنم، اما به دلایل متعددی هیچوقت اونطور که باید و شاید نتونستم نتایج دلچسبی ازش در بیارم، چون هم ایرانیها معمولا خیلی برخورد بلشویکی و وحشیانهای با دوربین و عکاس دارن، هم رنگهای به هم مالیده و بی هویت تهران و آدمهاش خیلی با سلیقهم همسویی نداشته و هم از همه مهمتر خودم علیرغم میل باطنیم متاسفانه نمیتونم به شهری که تمام عمرم رو توش زندگی کردم، نگاهی توریستی داشته باشم و بتونم اون بامزگیها و جزییات عکسخیزی که لابد ۲۵ ساله به دیدنشون کاملا عادت کردم رو جوری ببینم که قانع شم ازشون عکس بگیرم.
اما در این چند وقت اخیر که به لطف(؟) کرونا و وضع مملکت، همه برنامههای سفر رو عملا لولو برده و کفگیر عکسهای سفرهای قبلی هم به ته دیگ خورده، بیشتر و بیشتر به آرشیو نگاتیوها و عکسهای تهرانم نگاه میکنم و نکته جالبی که توشون کشف کردم، کثرت عکسهاییه که به لطف گشادی و تنبلی، پایین خونهمون و توی بلوار کشاورز گرفتم و خیلی بهشون توجهی نکردم چون رسما عادیترین و رایجترین تصاویری ن که هر روز دیدم و میبینم، ولی هرچی بیشتر نگاتیوهای تهرانم رو ورق میزنم و تو بلوار هم مردم رو بیشتر نگاه میکنم، بیشتر به این نتیجه میرسم که بلوار کشاورز اگرچه برای من لوسترین و معمولیترین جای دنیاست، اما واقعا گنجینه چیزها و آدمهای جالب و عکسخیزه و وقتشه که خریدارانهتر بهش نگاه کنم.
خلاصه اینکه احتمالا از امروز به بعد خیلی بیشتر بلوار کشاورز اینجا خواهین دید، مگر که پیشنهادهای جذابتری برای جاهای عکسخیزی که آدمهاش خیلی عکاسستیز نیستن، داشته باشین.
(با در نظر داشتن کوچکی دامنه فعالیت بنده بخاطر تنبلی البته)
19/10/2020
.
از نظر “استفاده از امکانات و منابع طبیعی در راستای حفظ و رعایت فاصله اجتماعی بهداشتی” و این صحبتها.
09/10/2020
.
از کمرشکنی اخبار...
09/09/2020
.
الان که فکر میکنم به نظرم واقعا ساحل بهترین جا برای عکاسی از مردمه.
به نظر شما بهترین جا برای عکس گرفتن از آدما کجاست؟
(ضمنا امیدوارم در راه برگشت هم بچهش تو بغلش بوده باشه البته)
05/09/2020
.
میدونم که در نظر خیلیها (اعم از برسون، ارویت و...) لنز ۵۰ رسما لنز کلاسیک عکاسی خیابونیه، ولی من اصن آدم ۵۰ نیستم و هرچی بیشتر عکس میگیرم علاقهم به لنزهای گشادتر بیشتر میشه. (احتمالا چون جراتم در نزدیک شدن به سوژه ها بیشتر میشه)
ولی خب اینجا (بهمن ۹۷) احساس میکردم عکاسی سیاه و سفید آنالوگ با هرچی به جز ۵۰ توهین به عکاسی آنالوگ و شخص آقای برسون محسوب میشه یا یه همچین چیزی.
الان که بهش فکر میکنم، به نظرم عکاسی با Nifty Fifty یا همون لنز ۵۰ f1.8 معروف ارزون و پلاستیکی کنون با نیت پا در کفش آقای برسون و شرکا گذاشتن، احتمالا توهین بزرگتری بوده البته. ولی خب...
(i guess)
26/08/2020
.
این عکس رو بهمن ۹۷ و در اولین روزهایی که وارد داستان آنالوگ شده بودم گرفتم و چون نمیدونستم که آیا دقیقا همون لحظهای که میخواستم ثبت شده یا نه، در اون لحظه به نظرم این ماجرای “آنالوگ خیلی خوبه چون اصن نمیدونی چی گرفتی و وقتی عکساتو ظاهر میکنی کلی هیجان داری و...” خیلی چیز چرتی اومد، ولی خب خوشبختانه گویا نشونهگیریم خوب بود.
(نه اون آقاهه هم مهراد هیدن نیست)
(i guess)
Click here to claim your Sponsored Listing.