Cafe Maan

Cafe Maan

Share

Cafe Maan is located on#6 Jafari Street Tajrish District in Tehran. What a relief
that everyone goes his own way.

20/11/2023
08/04/2014

تو باید که باشی، جهان گو مباش

کافه مان تعطیل شد . این را همین اول کار گفتم و خودم و شما را راحت کردم وگرنه که آوارش بر سر این نوشته هم می ریخت و توان نوشتن نیز نمیگذاشت، آری بگذار تلخی اش همین اول، تیز و تند بنشیند آنجا که باید.
عزیزان مان، همین حالا پس از قریب به سه سال با شما بودن ناگزیریم به خاطر پاره ای از مسایل صنفی و مشکلات شهرداری زلف مان را از زلف نازنین تان باز کنیم. باشد که از شما پنهان نباشد تا آخرین لحظه با تمام توان مان سعی کردیم این اتفاق نیفتد، اول به خاطر خودمان که چشم مان از شما روشن بود و بعد به خاطر شما که در همین چند روز از گوشه و کنار این شهر عظیم، آهی برای مان کشیدید و از هیچ کمکی دریغ نکردید چرا که شما هم خاطره بازی را از بر دارید.
نمیدانم بقول استاد مان که می گفت زندگی یعنی همین ! از دست دادن و بدست آوردن، و ما که هر از چند گاهی با تمام وجودمان این کلام را دوره می کنیم.. تلنگری می زند زندگی و در می رود.. ما می مانیم و آنچه کردیم و می خواهیم بکنیم.
اینگونه است که گاهی به خودت و توانت شک میکنی که چرا؟ چه شد؟ میتوانستم؟نمی توانستم؟!! اما گاهی هم البته احساس متفاوتی به تو میگوید که زندگی چه لطفی داشت اگر نمی توانستی این حسرت عمیق ناشی از نتوانستن های ناگزیر را تجربه کنی؟ ، آری و این زندگیست که در ورای فکر و ذهن ما ادامه میابد و راستش اینکه من به جای نشستن و گفتن از بخت بد و یار نبودن زمانه، با نگاهی از زیر و بم یک نوع واقع گرایی احساسی! میگویم به برخی از اهدافم هم که در زندگی به آنها رسیدم، بعدها دیدم که چیزهای دیگری از دستم رفت! اینست که غم از دست دادن مان نازنین را در بغل میگیرم و زیر لب میگویم شاید نسخه های متفاوتی از واقعیت وجود داشته باشد.. و این انتظار ادامه میابد و این عشق نیز، که اندازه و شکلی ندارد،تنها گاهی از رنگی به رنگی دیگر ، از کاری به کاری دیگر در میآید، که شاید جایی و وقتی دگربار مان برپا شد ، ایستاده و خدنگ، کسی چه
می داند.
باری تا همین جا و اکنون هم برای مان بیش از سهم مان اتفاق افتاده بود، در خوشی و هم در ناخوشی! امروز تنها توانستم همان پیراهن سبز اطو نکشیده ی روز افتتاح کافه را بر تن کشم و با چهاردیواری خداحافظی کنم که بزرگ نبود اما سه سال گوشه اش پناهم بود و شاید پناه خیلی از شما که نا گفته از چشمان نازنین تان پیدا بود.
سخن کوتاه میکنم، زندگی زهر خندی رندانه زد و برفت .. اما بی خبر است که ما عاشقانه باز و بیش از پی اش روانیم، که بی ما زندگی خود، بی معناست. او خوب میداند آدمی، زاده ی محیط و شرایط ناچار درگیر مسایل پیرامون خویش و انتخاب های پی در پی و در لحظه است، اینست که باز و باز فرصت و توان دوباره به ما میدهد.
کاش مان برای شما همان کافه ای می بود که دمی نشسته باشید، قهوه ای نوشیده و فارغ از هر قضاوتی، آ رامش را دوستی را انسان را فهمیده باشید، که پیچ های زندگی مکررند و پس هر پیچ سرنوشتی نا معلوم ، تنها دانسته باشیم که دلواپسی های یک عمر ، تمامی ندارند.
و مان همین حالا در این حادثه حضور دارد،باید کمی بگذرد و اتفاقات پیرامونش به پایان برسد و آنگاه دل مشغولی دیگر شاید به داد مان برسد!
سپاس و احترام مان را دست به سینه پیشکش تان میکنیم که به قول مولانای جان همه یاران همدل همچو باران بودید برای مان، و امید داریم به دلی که دادیم و دادید ، که هیچ پایانی پایان نیست، زندگی و قصه های آن ادامه دارد.

غروب بهاری سال هزار و سیصد و نود و سه
جعفر آباد تجریش
کافه مان

Photos 27/09/2013

مان در .. دورها canada

Photos 23/06/2013

اعتراف باید کرد
گذشته/ اضغر فرهادی

26/04/2013

کافه مان / عصر این روزها
اینجا فرصت آن را دارم که تنبلی کنم . می دانی به نظرم تنبلی و در واقع امکان یا فرصت تنبلی کردن نعمتی است. یا حداقل برای کاری که من می خواهم بکنم چارچوبی که تنبلی و کندی فراهم می کند یک ضرورت است. به نظرم میشود یا مفید است که اصلن کاستی یا ناتوانی خودمان را تبدیل به نیروی ایجابی بکنیم که از درون آن میشود به اوضاع و امور نگاه کرد. وقتی از تنبلی حرف می زنم منظورم امکان بیرون بودن از زندگی یا زندگی کردن در حاشیه ی زندگی ست.
برگرفته از نامه ی مجید اخگر/ مجله حرفه هنرمند بهار نود و دو

29/01/2013

از احوال مولانا خوانیه این روزهای من که راستش عجیب به کارم میاد بیش از پیش و اون اینکه
چون هستی و نیستی یک چیزند به درون یکدیگر گذر میکنند
تصور "گذار" یا passage
این همان مقوله ی "گردیدن" است
نشان دادن مشابهت فکر مولانا در بینش دیالک تیکی عرفانیش با بینش دیالک تیکی ایده آلیستی هگل
اینجاست که مولانا هر چیز را از درون ضدش می طلبد روشنایی را از درون تاریکی امید را از درون یاس قرار را از درون بیقراری و مراد را در بی مرادی می جوید
جمله ی بیقراری ات از طلب قرار تست طالب بی قرار شو تا که قرار آیدت
جمله ی نا گوارشت از طلب گوارش است ترک گوارش ار کنی زهر گوار آیدت
جمله ی بی مرادی ات از طلب مراد تست ورنه همه مرادها همچو نثار آیدت
عاشق جور یار شو عاشق مهر یار نی تا که نگار نازگر عاشق زار آیدت

و این همان اندیشه ایست که حافظ هم اینگونه بیانش میکند

از خلاف آمد عادت بطلب کام که من کسب "جمعیت" از آن "زلف" پریشان کردم

همچنین است سخن شمس تبریزی که گوید

مرد آن باشد که در ناخوشی خوش باشد . در غم شاد زیرا که داند که آن مراد در بی مرادی همچنین در پیچیده است
در آن بی مرادی امید مراد است و در آن مراد غصه ی رسیدن بی مرادی
آن روز که نوبت تب من بودی شاد بودمی که رسید صحت فردا و آن روز که نوبت صحت بودی در غصه بودمی که فردا تب خواهد بودن

برگرفته از مقدمه غزلیات شمس تفسیر شفیعی کدکنی

کافه مان بهمن/۹۱

گذران مان 10/01/2013

photo by : hesameddin sabaghian

03/01/2013

- یه نفر گفته زلزله میاد/همه شهر دیوونه شدن
: اااه این هی از تو قفل در میاد / : رهاش کن بره رییس
: تو هنوز این نوارو داری؟ علی چه روزایی بود.. ( صدای موزیک )
: کمش میکنی؟/ : چیه میترسی بگیرنمون؟ خب بگو زنمه/ : باشه
: اه سردرده باز اومد/: قهوه هست فقط شکر نداریم/:بله میدونم بعده اینهمه سال
: بچه ها هنوز میان کافه دنیس؟ چی میگفت؟ میگفت مرو آنجا که آشنات منم؟
: باید یه روز ببرمش کافه محمود رو ببینه عاشقه اینجور جونوراس/: خواستی بری بگو مام بیایم/: که چی بشه؟/ : بگو یه کیس خیلی عجیب غریبه/: خیله خب حالااا/ : بالاخره مام واسه خودمون یه کیس هستیم دیگه/ : تو رو که هرکی ببینه میفهمه چته. یه روز قرار بود جهان رو زیر و رو کنی.حالا رفتی تو غار خودت. از اونجا فقط نگاه میکنی.می تونستی نگام نمی کردی
: نمی دونم این حرفارو برای چی میزنم. هر وقت به هم میرسیم همین حرفاس/ : درست میشه . بازی میکنیم دیگه . آدم تو غار حوصله ش سر میره/ : بقول خودت باشه! علی یه پیغام گیر برای تلفنت بگیر
باران..
: دیر کردید/ : برف ‍پاک کن خراب شد/: بله میدونم یه قطره بارون میاد همه ی شهر بهم میریزه. اشکال نداره اگه این چراغو روشن کنم؟/ : خرابه/ : چی تون درسته شمام تو این ماشین!
: چرا واینستادید به اون زنه بیچاره کمک کنید تک و تنها؟/ : تنها نبود/ : آبانی هستید؟ / : بله؟؟/ : متولد آبانید؟ / : نه / : فکر کردم متولد آبانید.
: آره؟ به آدم جواب نمیدید آدم بهش بر می خوره/ : نه من منظوری ندارم نمیدونم چی باید بگم
کافه دنیس
: تو گربه دوست داری توی فنجونت ماهی افتاده! مام که .. / : همه چی خوب؟/ : توپ پ پ دارن یه دفتر دوبی میزنن برم؟ کجاییی؟ یه بار تو عمرت صاف بگو چی میگی علی/ : فرخ چی میگه؟/ : تو چی میگی؟ به فرخ چی کار داری؟ برم؟ علی! برم؟/ : ساعتتو عوض کردی؟ / : این تلفنو از اون ور آوردم پیغام گیر داره.. اینم ماله گربه ات.
دنیس
: رفت! کجا رفت؟/ : رفت دیگه. دیگه رفت.. / : بقول ادیک آدم هست خوب آدم هست بد تو اصلن آدم نیستی/ : می خواست بره دیگه رفت. مال منه؟ / : آره یه بارم شیرین بخور با شیر نمی میری که! / : نه!
خارجی
: سلمونی رفتید؟/ : بریم؟ / : منم خیلی وقتا نمیدونم چی جواب بدم ولی اینقدر حرف میزنم که همه سوالشون یادشون بره.
مسافر
: یه دفعه حالم خیلی بد بود خب این دلهره ام که هست همیشه فقط کم و زیاد میشه. شب که خواستم بخوابم گریه ام گرفت زانو زدم.. آخه که چی؟ اینهمه فلاکت که ما اسمشپ گذاشتیم زندگی.اون معجزه که اسمشو میذارن هرچی خب الانه دیگه موقعش بابا. بعد تو خواب معنیه تمام اینارو فهمیدم معنی زمان مکان علییت وجود.. هستی چیزی نیست جز .. بعد اون کلمه اومد که جواب همه ی این سوالها بود اینقدر ساده که باورو نمیشد.بعد صبح تا چشم باز کردم همه اش یادم رفته بود.
: حالت چرا انقدر خرابه؟ /: از اون تو فهمیدی؟/ : قیافت نک و نااله. از بیست فرسخی پیداس برزخی! همه دنبال معجزن اگه از وضعت ناراضیه یه تکونی به خودت بده عوضش کن.
بوق آزاد تلفن
: سلام من الان خونه نیستم شایدم هستم بر نمیدارم/ : الو؟ الو؟ چند بار اومدم دم خونه چراغها خاموش بود. دارم میان دنبالت.
خارجی جایی مثل بام
: چی شده کفشت؟/‌: میخش زده بیرون هر کفش دیگه ای بود تا حالا انداخته بودمش بیرون اینو دلم نمیاد/‌: رهاش کن بره رییس/ : یعنی چی؟/ : یه رفیق داشتم همیشه هر چیزی اذییتش میکرد می گفت رهاش کن بره رییس شرش کم میشه. چرت میگفت البته! /: مخصوصن در مورد میخ کفش بدتر میره تو پا!!
: تو کافه یهو بچه ها پیله کردن تو کیو دوست داری! منم هیچی نگفتم تا اینکه خود سیما گفت یه چیزی بگو علی اصلن یه چیز بی ربط بگو مثلن بگو "چیزهایی هست که نمی دانی"
کارم با فرخ داره بیخ پیدا میکنه/ : بیخه خوب یا بیخه بد؟ / : خوب دیوونه/ : چه عالی!/ : یادته یه بار تو دانشگاه دو ماه با کسی حرف نزدی؟ چی بود روزه ی سکوت؟/ : نه تمرین بوپ/ : تمرینه چی؟/ : تمرینه هیچ چی/

تکه دیالوگ هایی از فیلم چیزهایی هست که نمی دانی / فردین صاحب الزمانی / مان زمستان ۹۱

Photos 02/01/2013

پیشنهاد مان :

16/12/2012

حال مان
پاییز در حال طی شدن است /زورهای آخر را بیهوده می زند/برف ها متولد شده اند/ فنجانی قهوه و شیشه ای بخار گرفته /مجله ی داستان با عکس انار/ پیشواز یلدا رفتن ها /
صفحه ی هفتاد ویک / که نمی گذارد زورهای آخر بیهوده باشد/ محمد صالح علا :
خورشید جان, امان از این بی تو گذشتن ها, وقتی از شما دورم برف های درونم آغاز میشود. کاش می دانستید درباره تان چه فکر میکنم, من برای دیدن شما همه ی درها را زده ام ,عاشقی خوب است ,زندگی حلال کسانی که عاشقند. من خجالتی ام و هنوز نمی دانم اسمتان را چگونه تلفظ کنم ,ای کاش عشق, خود لب و دهان و زبان داشت.

06/12/2012

از دست هیچکس
کاری ساخته نیست
وقتی آسمان
قصد باریدن دارد

Want your restaurant to be the top-listed Restaurant in Tehran?
Click here to claim your Sponsored Listing.

Category

Telephone

Address

# 6 Jafari Street, Tajrish Sqr. میدان تجریش خیابان جعفری. پلاک ۶
Tehran